می شود به رفتن فکر کرد؟ فکر می کنم و دنبال اش هستم. تنها چیزی که متزلزل ام می کند این است که نبودن ام زندگی را برای کسی سخت کند. خوب که نگاه می کنم می بینم نیست آن قدرها. همان طور که من بی آنها می توانم، آنها هم می توانند. در فکر یک روش ام فقط؛ آرام و بی درد و قطعی و تمام.
گم در مه...ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
نمی شود. هر چه می کنم سر نقطه ی اولم یا حتی جایی بدتر. شده ام تخته پاره ای اسیر امواج که هی فرو می رود. دست و پا زدنم فرو رفتن بیشتر است. با نابودی نه هم مرز که هم آغوشم. نمی توانم شرح بدهم. زبانم از گفتن اش کوتاه است. فقط همین قدر بگویم که پا روی باریکه مویی گذاشتم و طمع خام داشتم که درست می شود و از این گذرگاه بلا می گذرم. نگذاشتم. ماندم روی همان باریکه مو.
دلم از عشق گفتن می خواست. اما آدم بی عرضه عیالوار ناتوان و در میانسالی را چه به عشق؟ باید سر گذاشت و مرد که هیچ راه رهایی نیست.
گم در مه...ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:11